آنچه که تا کنون درباره او(علی علیه السلام) طرح نشده، مساله تنهایی علی است.
اصولاً انسان یک موجود تنهاست ،در تمام قصه ها، در تمام اساطیر انسانی، در تمام مذاهب بشری، در طول تاریخ، تنهایی انسان به انواع گوناگون و زبانهای گوناگون بیان شده که “رنج انسان تنهایی اوست در این عالم” چرا این تنهایی وجود دارد؟
اریک فروم میگوید: تنهایی زائیده عشق است و بیگانگی. راست است!
کسیکه به یک معبود، به یک معشوق عشق می ورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه میشود و جز در آرزوی او نیست. خود به خود وقتی او نیست تنها میماند، وکسی که با افراد و اشیا و اجزاء پیرامونش بیگانه است، متجانس نیست وبا آنها تفاهمی ندارد، تنها میماند، احساس تنهایی میکند. انسان به میزانی که به مرحله انسان بودن نزدیکتر میشود، احساس تنهایی بیشتری میکند.
می بینیم اشخاصی که عمیق ترند ، اشخاصی که دارای روح برجسته تر و متمازتر هستند، از آنچه که توده مردم هوس روزمره شان است و لذت عمومیشان، بیشتر رنج می برند، ویا میبینیم کسانی را، که به میزانی که روح درآنها اوج میگیرد و اندیشه متعالی پیدا میکنند، از جامعه و زمان فاصله میگیرند و در زمان تنها میمانند.
شرح حال نوابغ را اگر بخوانیم، میبینیم که یکی از صفات مشخص این نوابغ تنهائیشان در زمان خودشان است. در زمان خودشان مجهول اند، غریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، وآنها را، اثرشان را، سخنشان را و سطح اندیشه و هنرشان را، آیندگان بهتر میتوانند بفهمند.
در همه فلسفه ها ومکتب ها انسان موجودی است تنها و از تنهایی رنج میبرد و به میزانی که انسانتر میشود و تکامل پیدا میکند، از اشتراک در عواطف و احساسات و ابتذال روزمره ای که بر جمع و بر عام حکومت میکند فاصله میگیرد ومجهول تر میشود.
یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها میگذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه میشناسند، تشنه ماندن اوست در کنار جویبارهائی که مردم از آن می آشامند و لذت میبرند، گرسنه ماندن اوست بر سر سفره ای که همه خوب میخورند و سیر میشوند.روح به میزانی که تکامل میابد و به آن انسان متعالیی که قرآن از آن به نام قصه آدم یاد میکند، میرسد تنهاتر میشود.
چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه،یعنی در سطح همه است، کسی که رنگ زمان به خود میگرد، رنگ همه را به خود میگیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود، به هر شکلش و هر بعدش، منطبق است.
این آدم، احساس تنهایی و احساس تک بودن و مجهول بودن نمیکند، چرا که از جنس همگان است. او در جمع است، با جمع میخورد و میپوشد و میسازد و لذت میبرد.
احساس خلا مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمیتواند سیرش کند.
احساس گریز، احساس تنهائی در جامعه ودر روی زمین و احساس عشق،که عکس العمل این گریز است، اورا به طرف آن کسی که میپرستدش و با او تفاهم دارد می کشاند، به آن جایی که شایسته اوست و متناسب با شخصیت او.
احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد میکند، قویتر و شدیدتر و رنج آورتر میشود.
درد انسان، درد انسان متعالی، تنهایی و عشق است.
و میبینیم علی (به همان میزانی که میشناسیم) همان علی که مینالد و دائما فریاد مییزند و سکوتش دردآور است، سخنش درداور است، و همان علی که عمری شمشیر زده، جنگها کرده، فداکاریها نموده و جامعه ای را با قدرت و جهادش پی ریخته و به وجود آورده است، در هنگامی که این نهضت پیروز شده، او در میان جمع یارانش تنهاست، و بعد میبینیم که نیمه شبهای خاموش مدینه را ترک میکند و سر در حلقوم چاه مینالد.
آن همه یاران،آن همه همرزمان، آن همه نشست و برخاست با اصحاب پیغمبر هیچکدام برای علی تفاهمی بوجود نیاورده است، در سطح هیچکدام از آنها نیست، میخواهد دردش را بگوید، حرفش را بزند،گوشی نیست، دلی نیست، تجانسی نیست.
در یثرب یعنی شهر و جامعه ای که به شمشیر او و سخن او پی ریخته شده، هیچ آشنا نمی بیند و نیمه شب به نخلستان اطراف شهر میرود و در دل تاریک و هراسناک شب به اطرافش نگاه میکند که کسی متوجه او نشود!
رنج بزرگ یک انسان این است که عظمت او و شخصیت او در قالب فکرهای کوتاه و در برابر نگاههای پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندک و تنگ قرار گیرد.
چنین روحی در چنان حالی همیشه هراسناک است که این نگاهها، این فهمها و این روحها او را ببینند، بفهمند و بشناسند.
به قول یکی از نویسندگان: روزها شیر نمی نالد.
و باز برای اینکه ناله او به گوش هیچ فهم پلیدی و هیچ نگاه آلوده ای نیالاید، سر در حلقوم چاه فرو میکند و میگرید.
این گریه از چیست؟
افسوس که گریه او یک معما برای همه است، زیرا حتی شیعیان او نمی دانند علی چرا میگرید.
از اینکه خلافتش غصب شده؟ از انکه فدک از دست رفته؟ از اینکه فلانی روی کار آمده؟ از اینکه او مقامش…؟ از اینکه…؟ از…؟ واقعاً که چندش آور است!
یک روح تنها در دنیایی که با آن بیگانه است، در جامعه ای که دائما در آن زندگی میکند، اما نتوانسته خودش را در سطح آن جامعه و سطح اسلام قبایلی یارانش پائین بیاورد و نتوانسته خودش را با آن بند و بستها و با آن کششها و با آن خود خواهیها و با آن سطح درکی که یاران پیغمبر از اسلام داشتند منطبق کند، تنها مانده است و مینالد.
علی همانطور که فلسفه ها می گویند، مینالد، به خاطر اینکه انسان است، و به خاطر اینکه تنهاست.
دکتر علی شریعتی
